تبليغاتX
باریکتر از مو!
جمعه 28 مهر1385
یک دعا...

 

پروردگارا

 

 

 

سرنوشت مرا خیر بنویس

 

      تقدیری مبارک  

 

 

تا هرچه را تو دیر می خواهی،

                  

      زود نخواهم     

 

وهرچه راتو زود می خواهی 

 

دیر نخواهم

 

نوشته شده توسط علی در 2:10 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 24 مهر1385
نامه ای به خدا

 

 نامه ای به خدا

 

 

 

 

 

 

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نا معلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه ای شده بود که

 

روی آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا.

 

کارمند پست با خودش فکر کرد که بهتر است نامه را باز کند و بخواند.در نامه اینطور نوشته شده بود:

 

خدای من بیوه زنی ۸۳ ساله هستم که زندگی ام با حقوق ناچیزبازنشستگی می گذرد.دیروز یک نفرکیف مرا که

 

صددلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا آخر برج باید خرج میکردم.یکشنبه هفته ی دیگر عید است

 

ومن دو نفر از دوستانم رابرای شام دعوت کردم، اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم هیچ کس را هم ندارم

 

تا ازاو پول قرض کنم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی،به من کمک کن.

 

کارمند اداره ی پست خیلی تحت تآثیر قرار گرفت ونامه را به همکارانش نشان داد.نتیجه آن شد که همه ی آنها

 

جیب خود راجستجو کردند هر کدام چند دلاری روی میز گزاشتند. در پایان96دلار جمع شدوبرای پیرزن

 

فرستادندهمه ی کارمندان پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهندخوشحال بودند.

 

عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت تا اینکه نامه ی دیگری از پیرزن به اداره ی پست رسیدکه

 

روی آن نوشته شده بود :نامه ای به خدا.

 

همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند مضمون نامه چنین بود؛خدای عزیزم چگونه میتوانم از

 

کاری که برایم تشکر کنی.بالطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم

 

بگزرانیم.من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی.

 

البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره ی پست آن را برداشتند.

نوشته شده توسط علی در 1:34 | | لینک به این مطلب
یکشنبه 23 مهر1385
حیدر بابا

سلام چطورید؟

                 یه چند وقتی بود نبودم ولی حالا که هستم بیایدو مارو شرمنده کنید.


به یاد پدر یتیمان


حیدر بابا ای شهریار عالم  

حیدر بابا ای شهریار خسته    

حیدر بابا  کوثر به خون نشسته  

 حیدر بابا  دنیا چه کج مداره

حیدر بابا  شدپر ز شعله  دامن     

حیدر بابا  عشقت عیار زهراست سجاده ات چشم انتظار زهراست 

حیدر بابا...

حیدر بابا...

علی علی حیدر مدد...

علی علی حیدر مدد...

آی آدما ارباب ما بنده نوازی میکن

یه عمری نام علی بادلا بازی میکن

اسم مقدسش شده ذکرلبم در همه دم

یه  مویی از اربابمو به صدتا عالم نمیدم

یا علی دستمون هممون و بگیر

فدات آقا.

 

نوشته شده توسط علی در 15:28 | | لینک به این مطلب